خانه / موضوعات / سیرت النبی / ختم نبوت مايه عزت و رحمت براي بشريت
ختم نبوت مايه عزت و رحمت براي بشريت

ختم نبوت مايه عزت و رحمت براي بشريت

علامه سيد ابوالحسن حسنی ندوي

ترجمه محمدقاسم بني‌كمال(قاسمي)

اعلام ختم نبوت از جانب پروردگار حكيم، اشارتي بود به اين‌كه ديگر بشريت به سن رشد و تكامل رسيده و از دايرة تنگ و محدودي كه قرن‌هاي متوالي بنابر عوامل تاريخي و طبيعي در آن به سر برده، خارج شده است.

آري، اعلام ختم نبوت اشارتي بود به اين امر كه اكنون بشريت آمادگي آن را دارد كه به مرحلة جديدي از علم و تمدن و شناخت و وحدت و همبستگی پا گذاشته و به تسخير كائنات همت گمارد و بر تقسيمات جغرافيايي و موانع طبيعي و اختلافات سياسي چيره شود و به جاي منحصر شدن به يك خاندان و قبيله و ملت و منطقه، براي كل جهان و برای بشريت و هدايت عمومي و دانش‌هاي مشترك، انديشه و فعاليت نمايد.

شواهد و تجارب بر اين امر دلالت مي‌كردند كه اكنون سعادت بشر در اين است كه زندگي خويش را بر اساس وحي الهي و عقيده و شريعت محمّدي تنظيم كند و به همة اصول و قواعدي كه از طريق آخرين پيامبر خدا به وی رسيده است، مقيد باشد و در پرتو قرآن مجيد كه مُهيمن و مؤيّد كتاب‌هاي گذشته است، ادامة حيات داده و به جلو حركت كند و در بستر زندگي بر نيروهاي طبيعي و ابزار علم و عقل مؤمن و قلب سليم و تلاش هدفمند، اعتماد و اتكا نمايد.

عامل مهمي كه در ادوار گذشته سبب بدبختي و تيره‌روزي بشريت مي‌گشت اين بود كه باطل با حق آميخته مي‌شد. مدعيان دروغين نبوت و پيامبري، به كثرت ظهور مي‌نمودند و مردم را به ايمان آوردن به خود فرامي‌خواندند. در نتيجة اين فراخوان‌هاي فريبنده و دروغين، مردمان به دو گروة مؤمن و كافر تقسيم مي‌شدند و بسیاری از استعدادها و نيروهاي جوامع و مردم در زمينة تشخيص حق و باطل صرف مي‌شد. شايان ذكر است كه هلاكت و نابودي خيلي از ملت‌ها به علت كفر و عدم ايمان به انبيا بوده است، زيرا مقام نبوت مانند يك مقام و منزلت سياسي و دنيوي نيست. مقابله و مبارزه با يك رهبر سياسي و انكار دعوت وي خشم الهي را به دنبال ندارد، اما انكار نبوت چنين نيست. نبوت و پيامبري حجت الهي بر امتي است كه پيامبر در ميان آنان مبعوث شده است. نبوت جداكنندة حق از باطل است. كساني كه مطالعات قرآني دارند و با داستان‌های پیامبران آشنا هستند، مي‌دانند كه هلاكت و تباهي امت‌هاي پيشين تنها به دليل كفر و فساد و عقايد و اعمال و اخلاق نبوده است، امت‌هاي پيشين زماني هلاك و نابود شدند كه پيامبر مبعوث شده را تكذيب كردند و او را مورد استهزا و تمسخر قرار دادند و بر او اهانت روا داشتند.

قرآن مجيد وقایع اذيت و آزار و اهانت و تكذيب امت‌هاي گذشته را نسبت به پيامبران الهي به تفصيل بيان كرده است. آيات زيادي در اين خصوص وجود دارد كه در اينجا به ذكر چند آيه اكتفا می‌كنيم:

ـ Tوَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِS؛ و هر گروهى آهنگ پيامبر خود كرد تا او را بگيرند. و [با پيامبرانشان] با شبهه‌هاى ناراست مجادله كردند تا با آن حقّ را از بين ببرند، در نتيجه آنان را گرفتار ساختم. پس [بنگر] كيفر من چگونه بود.(غافر:5)

ـ Tثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَى كُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَS؛ سپس رسولان‌مان را پياپي فرستاديم. هرگاه پيامبري به نزد امتش مي‌‌آمد، او را دروغگو مي‌‌انگاشتند، پس برخي از آنان (امّت‌ها) را در پى برخى ديگر درآورديم [و هلاك كرديم] و آنان را افسانه ساختيم. آري، نفرين بر گروهي كه ايمان نمي‌آورند.(المؤمنون:44)

«قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»؛ گفت: پروردگارا، در قبال آن‌كه مرا دروغگو انگاشتند، ياري‌ام كن. گفت: پس از اندك زماني پشيمان مي‌شوند. و به [حسب وعدة] راستين بانگ مرگبار آنان را فرو گرفت و آنان را [مانند] خاشاك [درهم شكسته] گردانيديم، نفرين بر گروه ستمكاران.(المؤمنون:39ـ41)

Tوَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَS؛ و به‌راستى فرستادگاني پيش از تو مورد ريشخند قرار گرفته‌اند، پس [سزاى] آنچه ريشخندش مي‌كردند بر سر ريشخند- كنندگانشان فرود آمد.(الانعام:10)

Tوَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِS؛ و به‌راستى پيش از تو رسولاني به ريشخند گرفته شدند، پس به كافران مهلت دادم، آن گاه آنان را گرفتار ساختم. [بنگر] كيفرم چگونه بود؟(الرعد:32)

Tإِنْ كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِS؛ هيچ يك [از آنان] نبود مگر آن‌كه رسولان را دروغگو انگاشت، پس كيفر من محقّق شد.(ص:14)

Tوَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَS؛ و [اهل] هيچ شهرى را نابود نكرديم مگر آن‌كه هشداردهندگاني داشت.(الشعراء:208)

ختم نبوت سبب شد تا بسیاری از استعدادها و نيروهاي انساني از هدر رفتن محفوظ شود، زيرا اگر سلسلة نبوت ادامه مي‌داشت و ارتباط زمين با آسمان براي نزول وحي جديدي برقرار مي‌بود و بعد از هر مدتی شخصي مدعي نبوت مي‌شد و ادعا مي‌كرد كه الله با او سخن مي‌گويد و به‌سوي او وحي مي‌فرستد و او مأموريت دارد كه رسالتش را تبليغ نمايد و اگر كسي به او ايمان نياورد كافر است و بايد با قاطعيت با وي بجنگد و براي هيچ‌كس استثنايي وجود ندارد، آن‌گاه اين شخص بخشي از مردمان را از پيكرة بزرگ و گستردة امت جدا مي‌كرد و از آن امتي كوچك مي‌ساخت. اين امكان نیز وجود داشت كه هر از گاهی در نقاط متعدد اين جهان گسترده اين قبيل ماجراها تكرار شود و مهمترين دغدغة مردمان اين باشد كه چگونه با مدعيان جديد نبوت رفتار كنند. و در اين ميان عده‌اي به دليل مشكلات رواني، و عده‌اي به انگيزة کسب مقام و ثروت، و برخي به‌خاطر مأموريتي از جانب صاحبان قدرت، و برخي نیز به دليل تلبيسات شيطان [كه احياناً براي برخي از عبادتگزاران کم ظرفیت و كم علم پيش مي‌آيد] ادعاي نبوت و پيامبري مي‌كردند؛ و البته عقل و تجربه نيز امكان وقوع چنين ادعاهايي را بعيد نمي‌دانند، زيرا در تاريخ اديان گذشته از اين‌گونه موارد بسیار پيش آمده است، حتی در تاريخ امت اسلامي نيز مواردي از اين قبيل به‌وقوع پيوسته است.

 

مشكل كثرت مدعيان نبوت در گذشته و خطرات آن بر سلامت عقيده و وحدت دين

از مطالعة عهد عتيق/ تورات به‌وضوح معلوم مي‌شود كه بسیاری از افراد بلندپرواز و جاه‌پرست و علاقه‌مند به پيشوايي ديني، ادعا كرده‌اند كه آنان با جهان غيب ارتباط مستقيم دارند؛ و حجت و دلیل آنان فقط خواب‌هاي راست و دروغي بوده كه مي‌گفته‌اند آنها را ديده‌اند. اين نوع ادعاها در جامعة يهودي فتنه‌هاي بزرگي برپا كرده بود، طوري‌كه در صحيفه‌هاي نازل شده بر انبياي بني‌اسرائيل در اين خصوص هشدار داده شده است. در اینجا به چند اقتباس از عهد قديم/ تورات اكتفا مي‌كنيم:

1. خداوند مي‌فرمايد: «آگاه باشيد من مخالف كساني هستم كه به‌وسيلة خواب‌هاي دروغين ادعاي نبوت مي‌كنند. كساني كه خواب‌هاي دروغين را تعريف مي‌كنند و با دروغ‌ها و گزافه‌گويي‌هاي‌شان بندگانم را گمراه مي‌كنند، نه من آنها را فرستاده‌ام و نه به آنها دستوري داده‌ام، اينها به بندگانم هيچ فايده‌اي نمي‌رسانند.»(ارمياء، 32:23)

2. «پس شما به [سخنان و ادعاهای اين‌گونه] پيامبران و غيب‌گويان و خواب‌بينندگان و فالگيران و جادوگران گوش مكنيد، اينها كساني‌اند كه به شما مي‌گويند: پادشاه بابل را خدمت مكنيد، اينان به دروغ ادعاي نبوت مي‌كنند تا شما را از سرزمين‌تان اخراج كنند، و آنها مي‌خواهند تا من شما را طرد كنم تا نابود شويد.»(ارمياء، 27: 9ـ 10)

3. «براي من ثابت شد كه الله او را نفرستاده است او بر خلاف من پيشگويي كرده بود، طوبيا و سنبلط او را به خدمت گرفته‌ بودند، تا من بترسم و دچار اشتباه شوم و به آنها خبر بدي از من برسد تا به عیب‌جویی من بپردازند.»(نحيما، 6: 12ـ 13)

4. «كلام پروردگار بر من نازل شد، كه اي فرزند آدم بر انبياي بني‌اسرائيل نبوت كن و به آنان كه از جانب خود پيامبر شده‌اند بگو: سخن پروردگار را گوش كنيد، پروردگار بزرگ چنين گفته است: افسوس بر انبياي نادان، آنان كه از روح خود پيروي مي‌كنند و هيچ چيز نديده‌اند.»(خرقيال، 13: 2ـ3)

«بر روي زمين وقائع شگفت‌انگيز و هولناكي پيش آمده است، پيامبران دروغينی ظهور كرده‌اند، كاهنان تحت فرمان آنان هستند، و بندگان این وضع را پذیرفته‌اند!! و شما در آخر چه كار مي‌كنيد.»(ارمياء، 5: 30ـ31)

«پروردگار لشكريان و معبود اسرائيل چنين گفته است: اين پيامبراني كه در ميان شما هستند، و نيز اين غيب‌گويان شما را فريب ندهند. و از خواب‌هاي‌تان كه مدعي آن هستيد پيروي مكنيد چرا كه اين پيامبران دروغين به نام من به دروغ ادعاي پيامبري مي‌كنند، من كه اينها را نفرستاده‌ام.»(ارمياء، 29: 8ـ9)

از منابع تاريخي يهود چنين برمي‌آيد كه سلسلة مدعيان دروغين نبوت تا زمان تدوين صحيفه‌هاي عهد عتيق ادامه داشته است و اين قبيل مدعيان اغلب در محيط‌هايي ظهور مي‌كردند كه يهود در آنجا مورد ظلم و اهانت قرار گرفته بودند، و ازآنجا‌كه يهوديان مظلوم منتظر نجات‌دهنده‌ای بودند كه آنها را از دست دشمنان رهايي بخشد و عزت ازدست‌رفته‌شان را به آنان بازگرداند، ازاين‌رو عده‌اي فرصت‌طلب و خدانترس و نامعتقد، فرصت را مغتنم شمرده براي اهداف شخصي يا اغراض سياسي اعاي نبوت مي‌كردند و به پيش‌گويي‌ها و وعده‌هاي فريبنده متوسل مي‌شدند و روشن است كه انسان‌هاي نااميد و كساني‌ كه از اوضاع تاريك به ستوه آمده بودند، اين قبيل مژده‌ها و وعده‌ها را باور مي‌كردند و از آن متأثر مي‌شدند.

اين‌گونه مدعيان دروغين، طرفداران و پيرواني پيدا كردند، و در عقايد و باورها اختلاف پديد آمد و بدعت‌ها گسترش يافت و فرقه‌هاي جديدي ظهور کرد كه بر اثر آن محافظان و پاسداران تعاليم واقعي يهود نگران شدند.

آلبرت اِم. تامسن (Albert M. Tyamson) که عضو آكادمي تاريخ يهود آمريكا و بريتانيا است در دايرة‌المعارف دين و اخلاق چنين مي‌گويد:

«در تاريخ يهود افراد زيادي ادعا كرده‌اند كه مسيح موعوداند. اين ادعاها اغلب به دوراني مربوط است كه يهوديان از آزادي محروم شده بودند و اين وضعيت تا مدت‌هاي زيادي ادامه داشت. اين قبيل مدعيان به يهودياني كه در شرايط بسیار سخت به‌سر مي‌بردند، مژده و اميد مي‌دادند كه آنها دوباره به وطن اصلي‌شان كه نياكان‌شان از آنجا تبعيد شده‌اند، باز خواهند گشت. اغلب اين مدعيان در مكان‌ها و زمان‌هايي عرض اندام مي‌‌كردند كه در آنجا ظلم و ستم بر يهود به اوج خود رسيده بود و انتظار مي‌رفت كه شورشي عليه اوضاع ناگوار برپا شود. اين قبيل حركت‌ها عموماً رنگ سياسي داشت و در دوران‌های اخير اين رنگ سياسي بيشتر شده بود و اين حركت‌ها هر چند دم از دينداري مي‌زدند ولي عموماً مروج بدعت‌ها بودند و بدين‌وسيله دامنة نفوذ و قدرت خود را گسترش مي‌دادند. ازاين‌رو به تعاليم اصلي يهود سخت ضربه زدند و فرقه‌هایي را پديد آوردند كه برخي از آنها در نهايت به مسيحيت يا اسلام پيوستند.»(دايرة‌المعارف الأديان و الأخلاق: 8/ 588)

سلسلة ادعاي نبوت بنابر انگيزه‌هاي شخصي، قومی، اقتصادي و سياسي تا بعد از حضرت مسيح ادامه داشت. در اين خصوص به اقتباس‌هاي زير كه از «عهد جديد» گرفته شده‌اند و بر كثرت ادعا و آسیب‌های آن دلالت دارند توجه كنيد:

1. «در همان روز چند تن از اورشليم به انطاكيه آمدند يكي از آنان كه نامش «آغابوس» بود برخاست و چنين اظهار كرد كه دلالت روح اين است كه گرسنگي بزرگي در پيش است كه همة جهان را فرا خواهد گرفت و آن هم در دوران كلوويس قيصر پيش خواهد آمد.» (اعمال الرسل11: 27ـ 28)

2. «وقتي ما آنجا روزهاي زيادي مقيم بوديم از میان يهوديان پيامبري برخاست كه اسمش آغانوس بود. او نزد ما آمد و كمربند پولس را برداشت و دست و پايش را با آن بست و گفت: روح‌القدس چنين گفته است، كسي كه كمربند از آن اوست، يهود در اورشليم او را چنين خواهند بست و او را به ملت‌هاي ديگر تحويل خواهند داد.»(اعمال الرسل21: 10ـ11)

3. «از پيامبران دروغين بپرهيزيد، از آناني كه نزد شما در پوستين ميش ظهور مي‌كنند، ولي از درون گرگ‌هايي درنده‌اند.»(انجيل متي7: 15)

4. «البته من آنچه را كه بايد انجام دهم، انجام مي‌دهم تا اين‌كه به فرصت‌طلبان فرصت ندهم تا آنها به آنچه افتخار مي‌كنند مانند ما شوند؛ زيرا افرادي مانند آنها پيامبراني دروغين و حيله‌گر هستند؛ اينان شكل‌هاي خود را مانند رسولان مسيح تغيير مي‌دهند.»(نامه دوم بولس به اهل كورنثوس11: 12ـ 13)

5. «اي عالمان، هر روحي را تأييد مكنيد، بلكه ارواح را بيازماييد، آيا آنها از جانب الله هستند يا خير؟ چرا كه خيلي از پيامبران دروغين در جهان ظهور مي‌كنند.»(نامة اول يوحنا 1:4)

6. «قبلاً در اين شهر مردي به نام «سيمول» بود او از سحر كار مي‌گرفت و مردم سامره را شگفت‌زده مي‌كرد و مي‌گفت: اين يك چيز عظيم است،‌ مردمان از كوچك تا بزرگ از وي پيروي مي‌كردند و مي‌گفتند: اين يك نيروي بزرگ الهي است.»(اعمال الرسل10:8)

7. «وقتي از جزيره عبور كردند و به بافوس رسيدند، مرد جادوگر و پیامبر دروغین یهودی‌ای را ديدند كه اسمش باريشوع بود.»(اعمال‌الرسل13: 6)

8. «عيسي پاسخ داد و به آنان گفت: بنگريد كسي شما را گمراه نكند چرا كه بسیاری به نام من می‌آيند و هر یکی مي‌گويد: من مسيح هستم! اينان خيلي‌ها را گمراه خواهند كرد.»(انجيل متي24: 4ـ5)

9. «آيا از درخت خاربن، انگور مي‌چينند و آيا از خارشتر، انجير برداشت مي‌كنند.»(انجيل متي7: 6)

اما دربارة ظهور مدعيان دروغين نبوت در عهد حضرت مسيح، و كساني كه ادعا داشتند مستقيماً از هدايت رباني بهره مي‌برند، به گواهي و اعتراف يكي از نويسندگان مسيحي كه در اين زمينه تخصص دارد اكتفا مي‌كنيم. از این اعتراف معلوم مي‌شود كه دانشمندان مسيحي به دليل كثرت مدعيان نبوت چقدر دربارة سلامتي عقيده و وحدت دين و آرامش در زندگي احساس نگراني مي‌كردند.

ادوين ناكس میچل (Edwin Knox Mitchell) كه استاد تاريخ كليساي یونانی رومي و کلیسای شرقي در مؤسسه ادیان در دانشگاه هارت‌فورد (Hart ford) است، در مقاله‌اي كه براي دايرة‌المعارف دين و اخلاق نوشته است، مي‌گويد: «ظهور اين قبيل مدعيان دروغين كه مدعي حكمت ماوراءالعقل (Superior Wisdon) بودند، اضطراب و بي‌اعتمادي به وجود آورد و رهبران كليسا و اسقف‌ها را بر آن داشت كه نسبت به خطرهايي كه آيندة كليسا را تهديد مي‌كرد بينديشند. البته آنان نتوانستند راه‌حل مفيد و مؤثري پيدا كنند كه به‌وسيلة آن جلوي اين مدعيان دروغين را بگيرند كه معتقدند الله با آنان سخن مي‌گويد و رازهاي پوشيده را برايشان هويدا مي‌سازد.

به‌هرحال هيچ‌گونه معياري وجود نداشت كه به‌وسيلة آن معنويت و صدق مدعيان مورد سنجش قرار گيرد، درحالي‌كه وجود چنين معياري براي مصلحت كليسا خيلي لازم بود. بايستي كليسا چنين معياري كشف و اقامه مي‌كرد تا بتواند به‌وسيلة آن اصول و مبادي مذهب را حفظ نمايد و زندگي را از الحاد و كجروي نجات دهد و با آرامش و سلامتي به حيات خويش ادامه دهد.»

در نوشته‌هاي هرمو پاستر (Hermo Paster) كه به نام «ماند» (Mand) معروفند و نيز تأليفات ایگناتیوس (Ignatius) دربارة پيامبران دروغين و دجال‌ها مطالب زيادي وجود دارد.

از مطالعة کتاب تعلیمات “دیداکه” (The Didache) چنين برمي‌آيد كه جریان كهانت و غيب‌گويي از آزادي فوق‌العاده‌اي برخوردار بوده و در سوریه و مصر فعاليت گسترده داشت و كليسا با آن شديداً مخالف بود، البته زندگي‌اش ديگر به آخر رسيده بود. چون اعتماد بر آن رو به كاهش بود و بايد با همان سرنوشتي دچار مي‌شد كه عموماً مدعيان حكمت مأورايي و اشخاص افراطي با آن دچار مي‌شوند.

پیروان عرفان مسیحی گنوستيک (Cnostics) و مرقيون (Marcion)، پيامبران و كليساهاي مستقلي داشتند كه مخصوص خودشان بود. گاهي تشخيص آنها از ديگران خيلي سخت بود. نهضت مونتانيسم (Montanism) نیز از مشوقان ادعاي نبوت نوین بود.

سرانجام كليسا به اين نتيجه رسيد كه حالت دفاعي به خود بگيرد و براي حفظ و صيانت ميراث حواريون اقدام نمايد. اينجا بود كه كاهن‌گري و غيب‌گويي را غدغن و ممنوع اعلام كردند. بدين طريق جريان‌هاي گزافه‌گو، ارائة معجزات و ادعای شفاي امراض تا حدودی رنگ باخت و تضعيف شد و در آخر قرن دوم ميلادي مسئولين كليسا بر اوضاع چيره شدند و بر صاحبان كهانت و غيب‌گويي مسلط گرديدند.(ر.ك مقاله: النبوة والتنبوء (في الدور المسيحي) دائرة المعارف الأديان والاخلاق.)

ختم نبوت نتيجه قطعي دين كامل

ختم نبوت در واقع مقتضاي طبيعي اسلام است. اين دين كه حضرت محمد صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم آن را عرضه كرد، در زمينة عقايد و قوانين اخلاق و اجتماع كامل، و داراي اصول و قواعدي است كه مي‌توان بر اساس آن در هر زمان و مكان جامعه‌اي فاضله و تمدني استوار بنیان‌گذاري كرد.

به‌راستي كه بشر به‌وسيلة اين دين مي‌تواند به اوج پيشرفت و تكامل رسيده و بدون هيچ‌گونه موانعي اهدافش را تحقق بخشد و به خوبي‌هاي دنيا و آخرت نايل شود و بي‌آن‌كه در زمينة وضع قوانين احساس مشكل نمايد يا از كاروان زندگي عقب بیفتد، خواسته‌هاي فطري‌اش را برآورده كند.

وضعيت شریعت اسلامي طوري است كه انسان در راستاي سير به‌سوي كمال، تشخيص مي‌دهد كه به‌راستي شريعت اسلامي پيشتر از هر زمان، نمونه‌اي شگفت‌انگيز از كمال حكمت و قدرت الهي است.

كسي كه دربارة جهان مي‌انديشد و سنت‌هاي الهي را در اين جهان پهناور و در تاریخ گذشته و حال ملت‌ها بررسي و دنبال مي‌كند، درمي‌يابد كه نزد پروردگار عالميان هيچ‌گونه اسراف و كمبودي وجود نداشته و ندارد. هر چيزي نزد او خيلي دقيق محاسبه شده است. اوست كه اشيا را با تناسب مي‌آفريند. اگر ما احياناً چيزي را زايد يا ناقص ببينيم اين از كوتاهي فكر و كمبود علم خود ماست. و شايان ذكر است كه در عالم تكليف و تشريع، در مقايسه با عالم تكوين و طبيعت، بيشتر به دقت و باريك‌بيني نیاز است؛ زيرا تكليف و تشريع هدف است اما جهان تكوين و طبيعت وسيله. حتی اگر هيچ‌گونه دليل نقلي براي ختم نبوت حضرت محمد صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم وجود نداشت باز هم ما به حكم عقل تشخيص مي‌داديم كه آزمايش بشريت با يك نبوت جديد بعد از نبوت محمدي، قطعاً چيزي غير ضروري و مترادف تضييع نيرو و سبب مشقت امت و بر خلاف سنن جاري خداوند متعال است.

صلاحيت رجال‌سازي دين اسلام و طراوت و تازگي آن

اكنون هيچ‌كس از افراد امت يا عموم انسان‌ها در هيچ زماني نمي‌تواند عذر بياورد كه امكان دستيابي به مراتب اعلاي يقين، و بلنداي قرب و مقبوليت، و إخبات و إنابت و تزكية نفس و پيراستگي اخلاق برايش مهيّا و ميسّر نبوده است. البته عدم دستيابي را مي‌توان معلول ضعف اراده و همّت و دنبال‌روي هواي نفساني يا عدم آگاهي از كتاب و سنت دانست چراكه اين دين درهر‌حال سرشار از سرزندگي و نيرو و تازگي، و ضامن سعادت دنيوي و اخروي است طوري‌كه اگر انسان با اخلاص و جديّت به آن عمل كند مي‌تواند به مقامي از قرب و سربلندي و كمال برسد كه به‌جز نبوت هيچ مقامي برتر از آن نيست.

امروزه براي حصول تكامل ايماني و عملي دو منبع حيات‌بخش در اختيار ماست؛ يكي قرآن مجید، كتاب معجز و جاويدان پروردگار عالم، كه سرشار از حيات و نيرو است، كتابي‌ كه كهنگي نمي‌پذيرد و شگفتي‌هايش پاياني ندارد؛ و ديگري نماز كه سرچشمة نيرو و نشاط است و اين همان عبادتي است كه در برقراري ارتباط با الله و قرب به او و طي نمودن منازل ولايت و محبت در ميان تمام اعمال بي‌مانند است. به‌وسيلة همين دو عمل (تلاوت قرآن و نماز) در هر زمان افراد مخلص و با همت اين امت به درجاتي از ايمان و يقين در علم و معرفت، ربانيت و معنويت، قرب و ولايت مي‌رسيدند كه ذكاوت اذكيا و قياس حكما به آنجا نمي‌رسيد و تعداد چنين افرادي بي‌شمار است. اين دو منبع فياض همواره به افراد امت طوري حيات، طراوت، نشاط، معنويت و معرفت بخشيده‌اند كه به‌وسيلة‌ آنها امت اسلامي نيازي به نبوت جديد پيدا نكرده است و در هر دوري از ادوار زندگي‌اش و در هر مقطعي از تاريخ با الله مرتبط بوده و با قرآن و نماز قلب و روحش را تقويت كرده است و براي هدايت و راهنمايي جهان معاصر سعي و تلاش نموده است. خداوند متعال در همين خصوص به امت اسلامي چنين مي‌فرمايد:

Tوَجَاهِدُوا فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ المَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُS؛ و در [راه] خدا چنان كه سزاوار جهاد كردن [در راه] اوست، جهاد كنيد. او شما را برگزيده است و در دين براى شما هيچ محظورى قرار نداده است. آيين نيايتان، ابراهيم را [براى شما تشريع كرده است] او شما را پيش از اين و در اين [قرآن نيز] مسلمان نام نهاده تا رسول [او] بر شما گواه باشد و [شما نيز] بر مردم گواه باشيد. پس نماز را بر پاى داريد و زكات بپردازيد و به خداوند پناه بريد. او مولاى شماست نيك مولى و نيك مددكارى است.(الحج:78) (اقتباس از الأركان الأربعه اثر نگارنده)

شايان ذكر است كه در درون اين دين چنان نيروي پنهان و شگفت‌انگيزي وجود دارد كه هر چه بر خلاف دين باشد و از جادة حق منحرف سازد، انسان را به مقابله با آن وادار مي‌سازد. و هر چيزي كه به بشريت ضرر برساند و خوبي‌ها را در معرض خطر قرار دهد، دين اسلام پيروان خود را در مقابل آن تحريك كرده و آنان را عليه بدي و باطل و داعيان فتنه و فساد به شورش و جنگ فرامي‌خواند.

آري، همين نيروي دروني اسلام بوده كه معيار حق را قائم داشته و نظام اخلاق را برقرار كرده است و مردان حق را در مقابل پادشاهان ستمگر به گفتن كلمة حق جرأت بخشيده تا جهت دفاع از حق، از جان خود مايه گذارند و از منافع و لذت‌هاي مادي چشم بپوشند و با بدعات و خرافات و فتنه‌ها و گمراهي‌ها مبارزه نمايند و از جان و مال خود هزينه نمايند و شكنجه‌ها و زيان‌ها را متحمل شوند.

قرآن كريم همان كتاب مقدسي است كه مسلمانان را مرتباً به برقراري عدل و گواهي حق توصيه مي‌كند، گرچه اجراي عدالت و گواهي حق به ضرر خودشان يا والدين و خويشاوندان‌شان منجر شود.

قرآن مجيد از تعاون و همكاري با گناه و تجاوزگري برحذر مي‌دارد و به مسلمانان توصيه مي‌كند كه همواره در راه الله به جهاد بپردازند و از سرزنش سرزنش‌كنندگان باكي نداشته باشند. امر به معروف كنند و از منكر بازدارند. با دوستان الهي دوست بوده و با دوستان شيطان پيكار نمايند. دين خود را هيچ‌گاه با دنيا معامله نكنند و دنيا را بر آخرت ترجيح ندهند.

احاديث صحيح و صريح نبوي نيز به امر بالمعروف و نهي عن المنكر و جهاد با دست و زبان و دل تأكيد مي‌كنند و مسلمانان را از بي‌اعتنايي نسبت به امر به معروف و نهي از منكر و همراهي و همكاري با دشمنان حق و تحريف‌كنندگان و مبتدعان برحذر مي‌دارند. و اين قبيل احاديث به‌قدري زيادند كه به حد تواتر رسيده‌اند.

قرآن مجيد اين كتاب جاويدان پروردگار در هر نقطه‌اي از جهان و در هر مقطعي از تاريخ مرداني را پرورش داده كه پرچم جهاد و اجتهاد را برافراشته و نهضت‌هاي دعوت و اصلاح را رهبري كرده‌اند و بدون ترس از عواقب و نتايج وارد معركة حق و باطل شده‌اند. Tفَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًاS؛ كسى از آنان هست كه قرارش را به انجام رسانده است و از آنان كسى هست كه چشم به راه است و به هيچ وجه تبديلى [در پيمان خود] نياورده‌اند.(احزاب:23)

آن‌حضرت صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم مژده داده است كه الله بزرگ و برتر در هر قرني كسي را بلند مي‌كند كه ارتباط اين امت را با دين تقويت و تجديد مي‌نمايد و روح جديدي در امت مي‌دمد: «إن الله يبعث لهذه الأمة علي رأس كل مائة سنة من يجدّد لها دينها.»(رواه ابوداود)

قرآن مجيد همان كتابي است كه مسلمانان را هميشه از فرو رفتن در منجلاب فساد و گمراهي و جاهليت و افراط مصون مي‌دارد و روح جديدي در زندگي‌ها مي‌دمد و شعله‌هاي ايمان و غيرت ديني را در همت‌هاي ضعيف و دل‌هاي پژمرده فروزان مي‌گرداند.

به‌هم‌پيوستگي تاريخ اصلاح و تجديد در اسلام و رمز پیوستگی آن

اين از حقايق انكارناپذير است كه تاريخ اصلاح و تجديد در اسلام به‌هم‌‌پيوسته بوده و كوشش‌هاي اصلاحي همواره تداوم داشته است. هيچ دوره‌اي نگذشته كه در آن دوره اصلاح‌گراني وجود نداشته باشند. اين گونه نشده كه تاريكي تمام جهان اسلام را فراگيرد و حقيقت اسلام و حقايق ديني به طور كامل از نظرها پوشيده بماند و كسي نباشد كه فرياد حق‌خواهي و مبارزه با فساد سر دهد. بلكه واقعيت اين است كه هرگاه فتنه‌اي رخ داده و اسلام از سوي دشمني مورد تهاجم قرار گرفته و يا توطئه‌اي براي تحريف يا منحرف كردن آن از مسير اصلي صورت گرفته است، به طور حتم شخصيت‌هاي توانا و نيرومندي به ميدان آمده و با فتنه‌ها و توطئه‌ها مبارزه كرده و آنها را از صحنه بيرون رانده‌اند. تا جايي كه امروز نام و نشاني از بسياري از جنبش‌هاي انحرافي كه در زمان خود بسيار نيرومند بودند، باقي نمانده است. شايد از برخي فقط نامي در تاريخ باقي مانده باشد اما عموماً كسي از هويت دقيق آنها آگاه نيست. چند نفر را مي‌شناسيد كه از حقيقت فرقه‌هايي همچون قدريه، جهميه، معتزله و نظرية وحدةالوجود و دين الهي اكبرشاه آگاهي دارند؟ حال آنكه اين فرقه‌ها در زمان خود از مذاهب بزرگ و گرايش‌هاي نيرومند در سرزمين‌هاي اسلامي بوده و از حمايت حكومت‌هاي مقتدري برخوردار بوده‌اند؛ اما به بركت كوشش‌هاي اصلاحي مصلحان و مجددان مخلصی از صفحة‌ گيتي برچيده شدند، و امروز فقط در كتاب‌هاي علم كلام و تاريخ اديان از آنها ياد مي‌شود.

اثرات زيانبار عقيده استمرار نبوت یا انتظار منجی

اين يك واقعيت انكارناپذير است كه پيوستگي تاريخ جهاد و احياي دين و فداكاري‌ها و مبارزات در راستاي حفظ ارزش‌هاي ديني، و بازسازي‌هاي معيارهاي حق و مقاومت در مقابل ستمگران و دفاع از ستمديدگان به اين برمي‌گردد كه امت محمدي و به‌ويژه علماي آن هميشه خود را مسئول دانسته و متعهد بوده‌اند كه در زمينة احقاق حق و برقراري معيارهاي عدالت و امر به معروف و نهي از منكر و دعوت به‌سوي دين خالص فعاليت مستمر نمايند.

آري، امت اسلامي در اين خصوص هيچ توقفي نكرده و منتظر اين نبوده كه پيامبر جديدي ظهور كند يا با يك نيروي غيبي مرتبط شده و كسب تكليف نمايد يا اين‌كه در انتظار چيزي به‌سر برد كه بالاتر از عقل و فهم عموم مردم است و صرفاً از روي تقليد و تقديس به آن معتقد شود.

اما آن دسته از گروه‌ها و فرقه‌هايي ـ اعم از اسلامي يا غير اسلامي ـ كه چنين اعتقاداتی داشته‌اند آنها خود را در خصوص مبارزه با باطل و نيروهاي شر و فساد و اقامة حق و عدالت مسئول و مكلف ندانسته‌اند و تا قرن‌ها در عالم خيال و آرزو مي‌زيسته‌اند و در برابر اوضاع نابسامان جامعه تسليم شده و نشستن در كنج عافیت را ترجيح داده‌اند. اينجاست كه مي‌بينيم در تاريخ اين گروه‌ها، حركت‌هاي اصلاحي و تجديدي خيلي ضعيف شده و صداهاي امر به معروف و نهي از منكر به خاموشي گراييده است.

كساني كه تاريخ اين گروه‌ها را بررسي مي‌كنند دچار شگفتي مي‌شوند كه چگونه در تاريخ اين گروه‌ها حركت‌هاي نيرومندي ديده نمي‌شود و به‌راستي كه اين قضيه‌ای اتفاقي نيست و سببش هم اين بوده است كه اين قبيل گروه‌ها و فرقه‌ها بيش از حد به وجود شخصیت پیچیده، رمز‌آلود و مقدسی اعتقاد و اعتماد دارند كه در يك زمان مناسب ظهور خواهد كرد درحالي‌كه حامل علوم و اسرار و امانت باطني بوده و با آفريدگار جهان و صاحب رسالت ارتباط ويژه‌اي خواهد داشت و با ظهورش جهانیان را شگفت‌زده خواهد کرد و اوضاع را كاملاً تغيير خواهد داد.

در اين شكي نيست كه قضية ظهور پيامبر و یا پیامبران جديد، و به‌طور كلي عقيدة استمرار نبوت و نزول وحي و همكلامي با پروردگار و مسائلي مانند آن، كه برخي از مدعيان نبوت پاية ادعای رسالت و پیامبری خويش را بر آن نهاده و بر صدق ادعاي خويش به آن استدلال كرده‌اند، قضيه بسيار حساس و مخاطره‌آمیزی است و تأثیرات منفی شدیدی بر عقل و دل مردم دارد. چنین اعتقادی، اعتماد امت را به صلاحيت دين و شريعت و جاودانگي رسالت آن تضعیف، و باور عدم نیاز به نبوت جدید و تعالیم آسمانی جدید را دچار خدشه می‌کند. از سوی دیگر، مانع بزرگی در مسیر اعتمادبه‌نفس و اتکا به توانایی‌ها و استعدادها و توان رویارویی و مبارزه با مسائل و مشکلات ایجاد می‌کند؛ چه آن را احساس بكنند يا نكنند. گذشته از آن، چنین باوری سبب می‌شود كه اين امت بازيچه مدعيان دروغين، دجّالان، تردستان و شعبده‌بازان قرار گيرد و فریب هوش و زیرکی آنان را بخورد و بسياري از فرصت‌ها و توانایی‌هایش ‌هدر برود.

علامه سيد ابوالحسن حسنی ندوي

ترجمه محمدقاسم بني‌كمال(قاسمي)

منبع//مجله ندای اسلام

درباره‌ی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*