خانه / موضوعات / قرآن و حدیث / الله ، نخستین حقیقت یا حقیقت نخستین
الله ، نخستین حقیقت یا حقیقت نخستین

الله ، نخستین حقیقت یا حقیقت نخستین

الله

این کلمه سترگ نام است و برای ذات مقدسی که به وی ایمان داریم و برای رضای او کار می کنیم و می دانیم که زندگی ما از او است و بازگشت ما بدو است. الله – تبارک و تعالی – شایسته ستایش و تمجید و سزاوار تقوا و طلب مغفرت از او است، ما نمی توانیم ثنای او را به پایان بریم و آنگونه که حق او است او را بزرگ داریم «ما عرفناک حق معرفتک» و شکوه و جلال او را بیان کنیم. چنانچه انسان­های روی زمین از ابتدای تاریخ تا انتهای آن خداوند را فراموش می کردند و به وی کفر می ورزیدند هیچ چیزی از جلال و شکوه او کم نمی شد و بدان خدشه ای وارد نمی ساخت و به اندازه ی یک ذره از سلطان و قدرت او کاسته نمی شد و مانع کوچکترین پرتوی از نور او نمی گردید و مانع کبریای او نمی شد، چون بی نیازی خداوند به حول و عظمتش به ذات و صفات او است، ملکوت و جبروت او وسیعتر از آن است که وهم و اندیشه کسی بدان رسد.»

«نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم                     نه در ذیل وصفش رسد دست فهم»

و ژرفتر از آن است که جاهلی در آنجا خود نمایی کند. اگر ما در عصری هستیم و زندگی می کنیم که مردمانش غافلند و پروردگار خویش را منکرند، خداوند سبحان را اندک زیانی نیست. (‏ وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ ‏‏ کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ ‏) (حج: ۳- ۴) «‏ گروهی از مردم بدون هیچ علم و دانشی ( و بلکه تنها از روی تقلید و هواپرستی ) درباره ( شناخت ) یزدان ( و مسأله توحید خداوند منّان ، و احیاء مردگان ، و رستاخیز همگان به فرمان خالق جهان ) به مجادله برمی‌خیزند ، و ( در این امر ، طبیعی است ، نه از دانش و منطق ، بلکه ) از هرگونه شیطان ( انس و جنّ ) سرکشی ، پیروی می‌نمایند ( و برابر نقشه و برنامه و حیله و دام همه شیاطین و شیاطین صفتان عمل می‌کنند ) . ‏‏ اهریمنانی که مشخّص و معلوم است ، هرکس آنها را به دوستی گیرد ، حتماً گمراهش می‌گردانند و به عذاب آتش ( دوزخ ) سوزانش می‌کشانند. »

 

ایمان به هستی خدا

هستی خداوند از جمله چیزهای بدیهی و آشکاری است که انسان با فطرت سالم خود آن را درک می کند و طبیعت و سرشت انسان خود بدان راه می برد. و از جمله مسائل پیچیده علمی و حقایق فکری دشوار نیست.

اگر بدین خاطر نبود که گاهی شدت ظهور و آشکاری آن موجب خفا و پنهانی آن می شود، و نزدیکی بیش از حد مسافت مانع دیدن می گردد، به راستی درباره وجود آشکار و نزدیک الله هیچ مؤمن و کافری و ملحدی اختلاف نمی داشت. (أَفِی اللّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ) (ابراهیم:۱۰) «مگر درباره وجود خدا ، آفریننده آسمانها و زمین شکّ و تردیدی در میان است‌ ؟» پیامبران بدین جهت مبعوث شدند تا مسیر فکر انسان را درباره الوهیت خداوند تصحیح کنند زیرا انسان ها اگر چه از روی سرشت و با هدایت فطرت، خدا را می شناسند، لیکن برای او شریک قرار می دهند و راه خطا می روند و درست آن را فهم نمی کنند. (‏ هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِیُنذَرُواْ بِهِ وَلِیَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِیَذَّکَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ‏) (ابراهیم: ۵۲) «‏ این ( قرآن ) به عموم مردم ابلاغ می‌گردد تا ترسانده شوند و بدانند که خداوند یکی بیش نیست ، و خردمندان ( از خواندن قرآن ) پند و اندرز گیرند ( و خویشتن را در پرتو آن از آتش دوزخ دور کنند و به بهشت برسانند ) . ‏»

(فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ) (محمد: ۱۹) «بدان که قطعاً هیچ معبودی جز الله وجود ندارد . برای گناهان خود آمرزش بخواه».

در واقع محیط فاسد، برای فطرت و سرشت انسان بسیار خطرناک است و آن را مسخ می کند و به انحراف می کشاند و آن را چنان بیمار و علیل می سازد که از گوارا گریزان و به تلخ و کال و ناپخته متمایل گردد و این است راز انصراف و گریز دسته ای از مردم از قبول ایمان و کارهای درست و روی آوردنشان به کفر و شرک و تباهی. اگر چه این کارها با منطق عقل و ضروریات فکر و اندیشه و اصل خلقت انسان، مباینت دارد. حدیث قدسی است: «من همه ی بندگان خود را با فطرت و به دور از انحراف آفریده ام سپس شیاطین به نزد آن ها آمدند و آنان را از دینشان دور ساختند و چیزهایی را که برای آنان حلال کرده بودم، حرام نمودند …». تمدن امروزی غرب جهان را فرا گرفته و بر جهان حکمفرما است، تمایل شدید دارد به اینکه درباره وجود الله به نزاع و جدال بپردازد و همه ادیان را به طور کلّی با دیده تحقیر و تنقیص بنگرد یا آن ها را به عنوان مسکّن اجتماعی پیروانش و طرفدارانش قبول کند. و ادیان را مخدر توده مردم و پیروان و طرفداران آن معرفی نماید بدون شک این محنت ها و مشکلاتی که دنیای امروز با آن دست به گریبان است، مشکلات و بحران های روحی است و منشأ آن عدم باوری است به نمونه های اعلای دین، از قبیل حق و انصاف و عدل و گذشت و روح برادری.

زمانی جهان از این مصائب و بدبختی هایی که در آن دست و پا می زند رهایی می یابد که بدین مثل و نمونه های عالی اسلامی برگردد که فطرتش او را بدان ها هدایت می کند، همان گونه که جنین فطرتاً راه خویش را در ولادت و جوجه راه خروج از تخم را با فطرت خود می یابد. هرگاه جهان به سوی فطرت خویش هدایت شود، به سوی اسلام هدایت شده است. چون اسلام دین فطرت انسانی است و فطرت بر اسلام استوار است.

اشکالی ندارد که یک سلسله دلائلی را ذکر کنیم که پرده ذهن­های غافل را پاره کند تا بتوانند آن سوی پرده را نیز ببینند و بدان توجه کنند.

 

الف- در واقع انسان می داند که خود نفس خویش را و فرزندانش را و زمینی را که بر پشت آن راه می رود و آسمانی را که زیر سقف آن زندگی می کند، نیافریده است و انسان هایی که ادعای الوهیت را کرده اند نیز هرگز نفس خویش را دچار تکلّف و مشقت این ادعا نکرده اند و چنین نگفته اند؛ به طور قطعی وظیفه ی آفرینش و راز نیستی به هستی آوردن را هیچ انسانی و هیچ حیوانی و هیچ جمادی به خویشتن نسبت نداده است.

و باز هم بدون شک همه می دانند که هیچ چیزی به خودی خود پدید نمی آید و هر کس بدان اذعان دارد. پس دلیل همه این کارها وجود الله است و قرآن کریم نیز این دلیل را مقرر می دارد: (‏ أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ‏‏ أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَل لَّا یُوقِنُونَ ‏) (طور: ۳۵- ۳۶) «‏ آیا ایشان ( همین جوری از عدم سر بر آورده‌اند و ) بدون هیچ گونه خالقی آفریده شده‌اند ؟ و یا این که ( خودشان خویشتن را آفریده‌اند و ) خودشان آفریدگارند ؟ ‏‏ یا این که آنان آسمانها و زمین را آفریده‌اند ؟ ! بلکه ایشان طالب یقین نیستند . ‏» خداون دنظر اعراب را به مظاهر ابداع و شگفت آفرینی این مجتمع ساده ای که در آن زندگی می کنند، متوجه می سازد و نظرشان را جلب می کند: (‏ أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ ‏‏ وَإِلَى السَّمَاء کَیْفَ رُفِعَتْ ‏‏ وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ ‏‏ وَإِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ ‏) (غاشیه: ۱۷- ۲۰) «‏ آیا به شتران نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده‌اند ؟ ! ‏‏ و به آسمان نگاه نمی‌کنند که چگونه برافراشته شده است‌ ؟ ! ‏‏ و به کوهها نمی‌نگرند که چگونه نصب و پابرجای شده‌اند ؟ ! ‏‏ و به زمین نمی‌نگرند که چگونه پهن و گسترانیده شده است‌ ؟ ! ‏».

این نوع دلیل را دلیل ابداع و شگفت آفرینی می نامند.

 

ب- چنانچه انسانی به خانه ای داخل شود و در آنجا غرفه ای بیابد که برای طعام و پذیرایی آماده شده است و غرفه دیگری که برای خواب آماده شده است و دیگری برای نظافت و دیگری برای پذیرایی و یقین و جزم خواهد داشت که این ترتیبات به خودی خود به وجود نیامده و این تنظیم و ترتیب مفید و نیکو، حتماً از تقدیر و سنجش کامل و حکمت تمام سرچشمه گرفته و حتماً کسی بوده که آن ها را ترتیب داده است و بر آن ها اشراف داشته و می دانسته است که چه کار می کند.

کسی که این جهان و آفاق گسترده آن و ماده و خصایص آن را مدنظر قرار دهد، می داند که آن ها دارای قوانین منظم و مضبوطی هستند و محکوم آن قوانین هستند، در علوم طبیعی و شیمی و گیاه شناسی و حیوان شناسی و پزشکی قسمت اکثر این قوانین شرح داده و مردم نیز نیکوترین بهره ها را از آن ها برده اند و اسرار جهان که دانش بشری بدان دست یافته است، هر گونه شک و شبهه ای را از ذهن انسان دور می سازد و گمان نمی کند که این چیزها و قوانین متقن آن به طور اتفاقی به وجود آمده اند. هرگز چنین نیست این نظام دقیق و شگفت انگیزی که در لابلای اتم­ها وجود دارد و پنهان شده است دقیقاً به همان صورت در میان افلاک این آسمان و فضای لایتناهی نیز وجود دارد و ابعاد آن محفوظ است. (‏ تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاء بُرُوجاً وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجاً وَقَمَراً مُّنِیراً ‏‏ وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّکَّرَ أَوْ أَرَادَ شُکُوراً ‏) (فرقان: ۶۱- ۶۲) «‏ پاینده و بزرگوار خدای رحمانی است که در آسمان برجهائی را به وجود آورده‌است و در آن ، چراغ ( فروزان خورشید ) و ماه تابان را ایجاد نموده است . ‏‏ خدای رحمان کسی است که شب و روز را ( به طور متناوب ) جایگزین یکدیگر می‌سازد ، برای ( عبرت ) انسانی که بخواهد به یاد خدا باشد ( و فطرت خداشناسی را در خود بیدار نگاه دارد ) یا بخواهد ( نعمتهای بی‌شمار آفریدگارش را ) سپاسگزاری کند ( و با زنده نگاه داشتن روح شکرگزاری ، بر الطاف و انعام خدا در حق خود بیفزاید ). »

(‏ اللَّهُ الَّذِی سخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ‏‏ وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِّنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لَّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ‏) (جاثیه: ۱۲- ۱۳) «‏ خداوند همان کسی است که دریا را رام شما کرده است ، تا کشتیها برابر فرمان و اجازه او ( که به ماده کشتیها و خود آبها و دیگر عوامل طبیعی داده است ) در دریا روان شوند و شما انسانها بتوانید از فضل خدا بهره گیرید ، و شاید سپاسگزار گردید ( و شکر نعمتهای بیکران یزدان را به جای آورید ) . ‏‏ و آنچه که در آسمانها و آنچه که در زمین است همه را از ناحیه خود ، مسخّر شما ساخته است . قطعاً در این ( تسخیر موجودات مختلف و به گردش و چرخش درآوردن چرخه حیات به نفع انسانها ) نشانه‌های مهمّی ( بر قدرت و مهربانی خدا در حق آدمیزادگان ) است ، برای کسانی که می‌اندیشند ( و اندیشمندانه به اشیاء دور و بر و به خود زندگی می‌نگرند ). »

 

ج- آیا هرگز درباره این سیارات روان که اعماق جو را می شکافند اندیشیده اید؟ این کواکبی که همواره در یک مدار واخد حرکت می کنند و هرگز به راست و چپ آن منحرف نمی شوند و همیشه با یک سرعت واحد بدون شتاب و تأخیر، حرکت می کنند و سرعت خود را یکسان و منظم حفظ می کنند و سپس می بینیم و مراقب آن­ها هستیم که سر موعد حساب شده و مقرر، سر می رسند بدون اینکه کوچکترین و جزئی ترین اختلافی در آن پدید آید؟!! ما مشاهده می کنیم که توپ فوتبال با نیروی بازیگران در هوا می پرد و چندان طول نمی کشد که سقوط می کند، لیکن این کرات عظیم الچثه و سرسام آور خواه زده یا مرده، نورانی یا تاریک، معلّق و در فضا روانند بدون اینکه سقوط کنند یا از حرکت بمانند و هر یک منظم و درست در دایره و مدار خویش گردانند و از مدار خویش منحرف نمی گردند.

و ما می بینیم گاهی پیادگان و سواران که صاحبان عقل و بصیرت هستند در روی این زمین ما با هم تصادف و تصادم می کنند و ما این کواکب بزرگ که فضای آسمان ها را پر ساخته اند هرگز از مدار خود منحرف نمی شوند و با هم تصادم و برخورد نمی کنند.

(‏ وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ‏‏ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ ‏‏ لَا الشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ‏) (یس: ۳۸- ۴۰) «‏ و ( نشانه دیگری بر قدرت خدا ، این است که ) خورشید به سوی قرارگاه خود در حرکت است . این ، محاسبه و اندازه‌گیری و تعیین خدای بس چیره و توانا و آگاه و دانا است . ‏‏ برای ماه نیز منزلگاههائی تعیین کرده‌ایم که ( پس از طی کردن آنها ) به صورت ته مانده کهنه ( خوشه خرما بر درخت ) در می‌آید ( قوسی شکل و زرد رنگ ) . ‏‏ نه خورشید را سزد ( در مدار خود سریعتر شود و ) به ( مدار ) ماه رسد ، و نه شب را سزد که بر روز پیشی گیرد ( و مانع پیدایش آن شود ) . هر یک در مداری شناورند ( و مسیر خود را بدون کمترین تغییر ادامه می‌دهند ) . ‏

چه کسی بر این نظام شگفت انگیز تسلط دارد؟! و چه مسی بر مدارهای آن ها مشرف است و مراقب آن ها است؟! بلکه شگفت تر از آن چه کسی این اجسام وحشت آور و بزرگ را نگه داشته است که سقوط نمی کنند و با این سرعت و نیرو در دوران هستند؟!! این کرات بزرگ و سنگین در این ارتفاع بزرگ، جز بر تکیه گاه های قدرت الهی، بر چیز دیگر متکی نیستند و با بال­هایی پرواز می کنند که خداوند اعلا بدان ها عاریت داده است و هر وقت بخواهد ازشان می گیرد:

(‏ إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِیماً غَفُوراً ‏) (فاطر:۴۱) «‏ خداوند آسمانها و زمین را نگاهداری می‌کند و نمی‌گذارد ( از مسیر خود ) خارج و نابود شوند . هر گاه ( هم بخواهند از مسیر خود ) خارج و نابود شوند ، جز خدا هیچ کس نمی‌تواند آنها را ( در مسیر خود ) نگاه و محفوظ دارد . خداوند شکیبا است ( و در مجازات تعجیل روا نمی‌دارد ) و آمرزنده است ( و توبه بزهکاران را می‌بخشاید ) . ‏»

 

اما سخن جاذبه و دلالت علمی آن، همچون دلالت حرف «س» بر مجهول است چون به راستی این جاذبه رمزی است که نام الله را فریاد می زند و آن را اعلام می کند و لیکن گوش کران آن را نمی شنود!! این نوع دلیل را بر وجود الله «دلیل حرکت» می نامند.

د- بدون شک وحود هر یک از ما، دارای آغازی است که بر همه آشکار می باشد. چون همه می دانیم که پیش از تولدمان چیزی نبودیم: (‏ هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَّذْکُوراً ‏) (انسان:۱) «‏ آیا ( جز این است که ) مدّت زمانی بر انسان ( در شکم مادر ، به گونه نطفه و جنین ) گذشته است و او چیز قابل ذکر و شایسته توجّه نبوده است‌ ؟ ! ‏»

بدیهی است عناصر و اجزای جهانی که ما در آن زندگی می کنیم نیز چنین بوده است و دارای آغازی است معروف و معلوم و از نیستی به وجود آمده است.

 

دانشمندان زمین شناس، برای عناصر و اجزای این جهان، عمر مشخص و محدودی معین کرده اند که هر اندازه عمرشان طولانی باشد بالاخره از صفر شروع کرده و مسبوق به عدمند. چنان گمان می رفت که ماده فانی نمی شود و فناپذیر نیست، لذا با توجه بدین نظریه گروهی از مردم به «قدم» و همیشه بودن عالم و جهان رأی دادند و از این نظریه «قدم جهان» که وهمی بیش نیست، نظریه ها و فکرهای باطلی پدید آمد. لیکن شکافتن «اتم» این گمان ها را نقش بر آب نمود و اگر چنانچه اتم نیز شکافته نمی شد ما این پندار را به عنوان یک حقیقت ثابت نمی پذیرفتیم. زیرا ضرورتی ندارد که خداوند کلیدی را که درهای فنا و نیستی را بر روی جهان می گشاید در اختیار دانشمندان قرار دهد و از اینکه دانشمندان نتوانند به علت تخریب و ویرانگری ماده ی جهان پی ببرند، لازم نمی آید که ماده جهان و ماده هستی، غیرقابل نیستی و فنا باشد.

 

چرا این را رازی ندانیم که تقدیر خداوند آن را برقرار ساخته است تا جهانیان را از خودکشی منع نماید؟!

در واقع ما یقین راسخ داریم به اینکه وجود ما از نیستی به هستی آمده و (محدث) است. چون فکر و اندیشه و احساس ما، ما را بدین مطلب هدایت و راهنمایی می کند و معقول و خرد پسند نیست که چیزی بخودی خود، از عدم به وجود آید و خودبخود از نیستی به هستی تبدیل گردد، زیرا هرگاه رویدادی پیش آید که کننده و انجام دهنده ی آن دانسته نشود، می گویند: فاعل و انجام دهنده ی آن مجهول است و معلوم نیست و هرگز کسی نگفته است که خودبخود بدون فاعل و انجام دهنده پدید آمده است. پس چگونه از عاقلان و خردمندان خواسته می شود که پیوند و رابطه بین جهان و پروردگار آن را بگسلانند؟!! پس قطعاً می دانیم که ما چیزی نبوده ایم و به وجود آمده ایم. پس چه کسی ما را هستی بخشیده است: (قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ) (انعام: ۹۱) «بگو : خداوند پدید آورنده هستی است، سپس این ملحدان و نادانان را به حال خویش بگذار تا در گمراهی خویش دست و پا بزنند.» این نوع دلیل را، دلیل حدوث می گویند.

———————————————————————–

منبع: باور راستین اسلامی / مؤلف: محمد غزالی / مترجم: دکتر محمود ابراهیمی / انتشارات: مترجم

درباره‌ی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*